السيد موسى الشبيري الزنجاني
4137
كتاب النكاح ( فارسى )
كناسى را جماعتى دليل بر تفصيل بين صبىّ و صبيّه گرفتهاند يعنى از اين روايت اينطور فهميدهاند كه صبىّ بعد از بلوغ ، خيار دارد اما صبيّه بعد از بلوغ حق فسخ ندارد . على اى حالٍ اين دو روايت معارض با روايات قبلىاند كه بايد وجهى براى حلّ اين تعارض پيدا كرد . الف ) صحيحهء محمد بن مسلم قبلًا اشاره شد كه مرحوم شيخ طوسى دو توجيه براى اين صحيحه ذكر كرده است . توجيه اول اين است كه بگوييم خيار داشتن صبى به معنى آن است كه مىتواند با طلاق دادن از زن جدا شود ، يعنى به جاى آنكه به محض بالغ شدن حق ردّ عقد پدر را داشته باشد كه اين نوعى اهانت به پدر محسوب مىشود ، مىتواند باطلاق عقد را خاتمه دهد . اما براى خيار داشتن صبيّه معنى عجيبى ذكر مىكنند و آن اينكه دختر مىتواند بعد از بلوغ شوهر ، خواهش كند كه او را طلاق دهد . البته واضح است كه عرف زير بار اين مطلب نمىرود كه خيار را اينطور معنى كنيم . توجيه دوم مرحوم شيخ اين بود كه اولًا در معنى أب تصرف كنيم و آن را به معنى جدّ بگيريم چون كلمهء أب بر جدّ هم اطلاق مىشود و ثانياً روايت را مقيد كنيم به صورتى كه پدر در قيد حيات نباشد ، چون نظر شيخ و جماعتى اين است كه ولايت جدّ اختصاص به مواردى دارد كه پدر موجود باشد و اگر پدر نباشد جدّ هم ولايتى نخواهد داشت . بر خلاف عامّه كه ولايت جدّ را مشروط به عدم وجود پدر مىدانند . بنابراين اگر صحيحه محمد بن مسلم ( و هكذا روايت يزيد كناسى ) اثبات خيار براى صبىّ و صبيّه كرده ، نكتهاش اين است كه عقد نكاح توسط جدّ و آن هم در زمان عدم وجود پدر انجام شده است و چنين عقدى به نظر شيخ عقد فضولى است و لذا اصيل مىتواند بعد از بلوغ آن را قبول يا ردّ كند . اين توجيه دوم هم از دو جهت مخدوش است . اولًا كلمهء أب ممكن است در جايى بر جدّ اطلاق شده باشد و مثلًا ائمه اطهار عليهم السلام خود را پسر رسول خدا و رسول خدا را پدر خود معرفى كردهاند ، اما اينكه كلمهء أب به طور كلّى در خصوص جدّ استعمال شده باشد و فرد ظاهرش